جناب حاج كمال اميني بابلي كه از تاجران دين دار و از ارادتمندان نزديك آيت ا... كوهستاني است مي‌گويد: روزي با عده‌اي از دوستان، از بابل براي زيارت و كسب فيض از محضر آقاي كوهستاني روانه كوهستان شديم، چون آقا كسالت داشتند، در اندروني خدمتشان شرف‌ياب شديم.
يكي از همراهان كه براي نخستين بار به محضر آقا رسيده بود و چندان باور و اعتقادي به معظم له نداشت نيز حضور داشت. مرحوم آقاي كوهستاني، در حالي كه به علت بيماري زير كرسي دراز كشيده بودند، به ما لطف و محبت زيادي كردند، پس از لحظاتي كه از محضرشان استفاده نموديم، ايشان رو به من كرد و فرمود: «مرا بلند كن بنشينم» و بعد دستور دادند در استكانش چاي بريزم. عرض كردم: داخل قوري چاي نيست. فرمود: «به هر مقدار كه هست، بريزيد.» من قوري را گرفتم و نزديك به يك استكان چاي ريختم، آن گاه آقا چاي را به آن دوست كم اعتقاد ما تعارف كرد. وي گفت: آقا من ميل ندارم، معظم له اصرار ورزيد كه بايد بگيري. مي‌دانم شما ميل داري! با اصرار آقا چاي را گرفت و نوشيد.....